
.jpg)

من از بی قدری خار سر دیوار دانستم
که نا کس ، کس نمی گردد ..... .... ...................
.jpg)

من از بی قدری خار سر دیوار دانستم
که نا کس ، کس نمی گردد بدین بالا نشینی ها
مخند ای نوجوان زینهار بر موی سفید من
که این برف پریشان سر هر بام می بارد
ما از این هستی ده روزه به جان آمده ایم
وای بر خضر که زندانی عمر ابد است
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
غنچه ي خاموش ، بلبل را به گفتار آورد

برچسب:
نویسنده: کامیار نظری