خرید بک لینک

بزم عشق

استادرحیم دیندار(کامران)شاعر دانشمند

محقق ونویسنده معاصر ایران و جهان

شعر زیبا و دلنشین

بزم عشق

دربزم عشق هر چه که تقریر می شود

در خنده های سبز تو تفسیر می شود

هرجا که عاشقی است کند جان نثاردوست

در کارگاه عشق چه تحریر می شود

از من مجو سلامت و بهبودی ای طبیب

دردی است در دلم که نفس گیرمی شود

بغض دلم گرفته و بارانیم کنون

کم کم ز دیده اشک سرازیر می شود

مُردم در آرزوی وصال و ندیدمت

ای نازنین بیا که دلم پیر می شود

زخمی که مانده در دلم ا ز تیغ خصم دون

با آفتاب حُسن تو تطهیر می شود

مجنون روی توست دل غم پرست من

زندانی بلاست چه تدبیر می شود

گفتی به غل زلف به بندم دل ترا

دیوانه را چه باک که زنجیرمی شود

زنجیرها به پای دلم بسته روزگار

خورده است باده غم و تعزیر می شود

کامران آتشی شده بر پا ز شعر تو

این شعله رفته رفته فرا گير مي شود


استاد رحیم دیندار:(کامران)

قاب دیده

دل بی حضور سبز تو بیمار و خسته بود

میخانه وصال تو ای دوست بسته بود

اندر شب فراق تو در کوچه های درد

فریاد من سکوت فلک را شکسته بود

نی اختری پدید و نه مهتاب جلوه کرد

گویی که آسمان به تماشا نشسته بود

ماییم و گریه های غریبانه در فراق

عشقت به قاب دیده چنین نقش بسته بود

باز آ که در فراق تو شیدای روی تو

دل از همه بریده ز آفاق رسته بود

اندر حضور سبز تو معنا شود غزل

شعرم تراوش قلم قلب خسته بود

کامران در خور تو نکر ده است خدمتی

یارب به بارگاه تو زان سرشکسته بود

برچسب: نویسنده: کامیار نظری تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 16:44

صفحه بندی